
سلام !! به davi.tv.ir خوش امدید ، لطفا باما در ادامه همراه باشید ناظر لطفا بگذداش روی صفحه اصلی 𝄞
بنام او که بشر را افرید ،بشری که سم را افرید😐✌🏻 یه روزی به ساحل رفتم تا هوایی وارد ریه هام کنم و از حالت غارنشینی دربیام...به دریا خیره شدم که طوفانی بنظر میرسید ولی برای من لذت بخش بود😐همونطور که درحال خیره شدت به دریا بودم،دریا از نگاه سنگینم به روی خودش حیا کرد و طوفان رو رها کرد😐✌🏻... اما به کسری از ثانیه نکشید که حیوانی عظیم الجثه از اب بیرون امد به اسمان پرواز کرد،با دهانی که ۱۸۰ در جه باز بود به اسمان خیره شدم(دماغت گوشت کوبیده نشد؟😐)،گویا اون حیوان عظیم الجثه تا فضا هم رسیده ولی دیدم نه!صد سقوط بر پایین هم داره،منم بیکار بودم نشسته ام تا از سقوط ماهرانه اش فیض ببرم اما کاملا در اشتباه بودم که ازرائیل ندایی سر داد=یا بِنت جَهل!! اون حَیوان بر سرت سقوط میکند و تو در ماسه ها فرومیروی!! به جای اینکه فیض ببری فرار کن ای چهار پای بیکار غارنشین!!😐💔
از توهین اون از گوش هایم دود بیرون اومد شروع به پرتاپ سنگ کردم و دنبال او دویدم از ازرائیل فرار از من دنبال از ازرائیل فرار از من دنبال،در طی همین روند بودم که سایه ای رو در بالای سرم احساس کردم که بزرگ و بزرگ تر میشه ،به بالا که خیره شدم،همون عظیم الجثه رو دیدم که قصد جونم رو داره اما ناگهان به بالا کشیده شدم..... چشمانم رو که باز کردم با تاتا رو به رو شدم که توی صفینه رو داره میرونه!! با بهت به اطراف نگاه کردم داد زدم:اینجا کجاااااست؟ که ناگهان دست صورتی ای رو دیدم که هویج در دست داشت و به سمت گرفته بود گفت:هویج مِخوری؟ به سمت راستم که منشا صدا از اونجا بود نگاه کردم که با یک خرگوش صورتی ای که که داره هویج میخوره مواجه شدم اون کوکی بود😐❤،دوباره تکرار کرد:هویج مقیولی تا خودم ترتیبش رو بدم؟!....با بی حوصلگی گفتم:بده به عمه ام!!😐💔 ناگهان بعد از جوابم یکی داد زد:همگی ساکت باشید وگرنه دشمن پیدامون میکنه....😐صدای تاتا بود که داشت راندگی میکرد اما... _ اصلا متوجه نمیشم!! اینجا چه خبره؟؟ :/ تا چند دقیقه دیگه مصاحبه شروع میشه!! جناب جئون و کیم! لطفا برید پشت صحنه و اماده بشید!! ... سرهامون به سمت کارگردان چرخید که با چهره پَکَرش مووجه شدیم، ادامه داد: و با شماهم هستم خانم داوینچی! از شما با این همه اثار بعیده.. ناگهان یکی ازعوامل پشت صحنه، عجله ای وارد شد و نفس زنان گفت: تا چند دقیقه دیگه باید ضبط کنیم سریع تر لطفا...
(مدتی بعد...)... Record🔴📽 مجری : بنام خدا..سلام برهمه ی شما ریدران عزیز، به مصاحبه با بازیگران رمان It will be over خوش آمدید ! به درخواست طرفداران محترم این رمان ، ما تصمیم گرفتیم که این برنامه رو به اجرا برسونیم ،پس با ما همراه باشید... "davi.tv.ir" بسیار خب، دعوت میکنیم از نویسنده بازیگران محترم این رمان ، جئون جانگ کوک و الیزابت پائولو ... !! خیلی خوش امدید "کوک و الیزابت و لیدی تشکر میکنند.." مجری: بسیار بسیار عالی ! شما دو بازیگران جزو پر طرفدارترین بازیگران هستید ولی به گفته لیدی داوینچی قرار بازیگران بیشتر ایفای نقش بکنند که داستان جذاب تر بشه...خب لیدی داونیچی عزیز افتخار میدید که بیشتر درباره نقد این داستان صحبت کنید؟ لیدی: بله حتما! اول سلام به همه ی ریدران دوست داشتنی که مارو تا اینجا حمایت کردید! در باره نقد این رمان ... خب من بسیار توی اثرهام به روابط خانوادگی بسیار اهمیت میدم، و همینطور که ریدرا باید متوجه این موضوع شده باشن، خانواده هایی که توی داستان در تصور ها کشیده میشدن،اکثرا متحد و رفتار های مسالمت امیزی باهم دیگه دارن و همدیگر رو به خوبی در ک میکنن و احترام رو شرط اول میدونن...
"مجری و بازیگرا تایید میکنن" مجری: بله درسته، درواقع خانواده یکی از مهم ترین چیز در جامعه و کشور هست که باید پایدار باشه ، چون ایندگان ما هستند که با پایدار بودن خانواده میتونن اصیل بزرگ بشن و اینده رو بسازن!!.. بسیار عالی😌.. بعضی از منتقدان گفته بودن که چرا بخش های رمنس(رمانتیک) داستان کم هست؟ ... لیدی: بله..ببینید دوستان ، من ژانر رمنس رو از تفکراتم که میشه گفت با دیگران متفاوت تره به شیوه ی دیگری توی داستان اوردم... همینطور که در رمان با حقایق بیشتر روبه رو میشیم که ممکنه این ژانر کمتر به چشم دیده بشه و یا بعضی اوقات اوج بگیره ولی از نظر من تعریف رمانتیک یا همون ع.ش.ق فقط نمیتونه بین یک دختر و پسر باشه ، این احساس میتونه شامل عشق ورزیدن به خانواده، به طبیعت و به ادمای اطرافمون باشه! از نظر من خانواده ی پایدار خودش عشقه ! امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشید ولی من در پی رمان که جلوتر پیش میریم این قضیه رو پر رنگ تر میکنم ولی به طور منطقی تر :) ... مجری: خیلی جالبه! توی یکی از نقد ها که توسط یکی ریدرها نوشته شده بود این بود که پیام های پنهانی توی این رمان وجود داره ، خوشحال میشم که این پیام پنهان مربوط به الیزابت پائولو هست توضیح داده بشه... پائولو: بله متشکرم، درواقع شخصیت الیزابت یکجوری برگرفته شده از شخصیت نویسنده هست و میشه گفت این شخصیت مسئول انتخاب هایش در روند زندگی اش هست، حالا بستگی داره که شخصیت الیزابت چه انتخابی رو برای ادامه دادن در بیمارستان مرکزی سئول در نظر میگیره و اون تنها با یک انتخاب درست یا برعکس میتونه زندگیش رو زیر و رو کنه... ولی مشکل الیزابت اینه که انگار بیشتر داره از احساساتش پیروی میکنه...که این قضیه و مشکلاتی رو که ممکنه در پیش داشته باشه رو ممکنه در ادامه داستان باهاش مواجه بشیم... اون شخصیت دلسوزی داره، حتی کافیه بی رحم ترین ادم رو به رویش بغض کنه و اون متوجه موجودی که داره در درون اون ادم زندگی میکنه نمیشه....
... مجری: هووم ، امیدوارم مشکلات در پیش روی این شخصیت ظاهر نشن! ... لیدی: درسته.... مجری: لیدی یک سوال، تو چطوری انقدر خوب مینویسی؟ اینکه به جامعه و اتفاقات اون خیلی توی داستان توجه میشه نشون دهنده واقع بینی ی توعه؟ و اینکه اولین اثرت رو چگونه شروع کردی؟... "خنده ی لیدی:/" لیدی:راستش من اونقدر ها هم خوب نمینویسم و این تفکر و نگاه قشنگ شماست که موجب تعریف و تمجیدتون ازم میشه(ای چاپلوس😐🧹) راستش من به اتفاقات اطرافم خیلی توجه میکنم ولی اگه بخوام بگم که واقع بینم در اصل میتونم بگم فقط انگار ۴۰ درصد این ویژگی در من وجود داره😅 با اینکه من زیاد خوب نیستم، این تجربیاتم شده که بهم کمک کرده ، خب اولین اثرم یک اثر طنز پیش پا افتاده در باره خودم و چند تا از دوستام که ژانر ماجراجویانه هم داشت نوشته شد ، ولی اونقدر توصیف ها ضعیف بود که میتونم فقط بعنوان یک نمایش نامه قبولش داشته باشم (حیح🥲) .. "مجری نگاهی به جئون میکنه " مجری : جناب شما خسته نشدید که؟ کوک: حیح😁بنده راحتم... مجری: مطمئن باشم؟ کوک: بله، شک نکنید😐 مجری : جان من؟ کوک: جان تو! :/ مجری: اخه چشمات داره بسته میشه که مغز کوک: داوینچی کشتمت :) ، کوک: میخوای دمبل بزنم، سرحالیم رو روایت کنی؟ :/ مجری: بسیار خب بریم سراغ مطلب بعدی🌚📽
𝄞...آگهی بازرگانی...𝄞 درد های خود را به ما بسپارید😐📽 ماهم عذابمان را بر سرتان نازل خواهیم کرد😐🕶..ها ها خنده دار نبود نه؟ پس بایا کن که خنده دارشه😐🧹... بایا هم کردی خنده دار نشد؟ اصلا خنده دار نبود که خنده دار باشه😐 !! در اخلاقی: منطقی فکر کنیم 😐 "طنز های تلخ هم وجود دارد😐🤌رندگی من بسی طنز تلخ است، تکبیرررر😐😂💔...
. مجری: اها، به جهت این گفتم که نکنه خسته شده باشید ، خب جناب نظر شما راجب رمان و نظریه اولی که راجب این رمان داشتید چی بود؟.... کوک: من در اوایل نظرم منفی بود، چون بازیگری یک چالش از نظرم محسوب میشه و سخت بود که توی این رمان که احساسات متفاوتی توش امیخته بود(ادبیاتی شد واس من 😐🧹) برای من انگار نشدنی بود... لیدی: ولی اتفاقاً خیلی هم خوب احساسات رو توی رمان بازی میکنه، من اون صحنه ای که کوک ۱۶ساله دلتنگ مادرش میشه ،و خوابیده روی چمن مدرسه در اسمون، تصویری از مادرش که به صورت ابری بود رو توی رویا میدید همونجا بود که عوامل پشت صحنه هم اشک میریختیم🥲(اخ اخ🌚من میخندیدم) ... کوک: من خودم با خوندن چند خط حقیقتا گیج شدم ولی خب هر چیکه بیشتر به جلو پیش میریم ، حقایق ها معلوم تر میشن .... پائولو: درسته... .. مجری: هوم، باحاله... اخه لیدی کلا خودشم گنگه😂😐... کوک:وهمچنین خل و چل😐😂...لیدی زیر لب خطاب به کوک: برات دارم جوجه🌚🧹... مجری: خب دیگه زیادی فک زدیم ، این محسابه ادامه دارد و با بازیگران دیگرهم برنامه رو ادامه خواهیم داد، پس باما تا قسمت بعدی همراه باشید. ... davi.tv.ir 📽 بعدی لطفا😐🧹🧹🧹🧹کیش کیش...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
Heelooooo
خوبی حالت چطوره من سوجینم کیم سوجین
خب ببین من اونکی پیجت پیدا نکردم چون طرفدار داستانتم تفهمیدم جرا نمیاره تازه اومدم تستچی زیاد بلد نیستم باش کار کنم عاممم اهان اگر میشه با اونکی پیجت یعنی این 👈 b.r♣️ اینجا پیام بده ک من بتونم پیدات کنم
سلامممم
متشکرمم😃راستش من میخواستم یه پیج دیگه بزنم و از روی کار بلد نبودنم اون پیجه پرید😂😭..پس فعلا همین پیجه رو دارم😁
اونکی پیجت پیدا کردم ول میگه هیچ تستی نزاشتی پ چیکار کنیم پارت ۹ رو؟🥺🥺
داستان رو قرار میدم
مرسی بیب💜💜
میتونم بگم داستانت رو نخونده بودم ولی حتما میخونم با این توصیف جذاب 😂
🥲✌🏻
آجی جون خیلی خوب بود🤣🤣🤣
فقط پارت بعدی رو لطفا سریع بزار که خیلی منتظریم
بعد اینکه یک ماه نیستی؟😱😱
مرسیی💕😂
حتما
اره ،درسا حجمش بالا رفته🥲
آره میدونم
درکت میکنم😔